صفحه اول تماس با ما RSS                     قالب وبلاگ
  
متن و رمان

The Magic Thief

The Magic Thief: lost

The Magic Thief:found

 

 

متاسفانه فرمت همشون epub

باید epub reader رو دانلود کنید

 

ranius جمعه 1 بهمن 1390برچسب:,

پدر و پسر

مرد دیر وقت، خسته از کار به خانه برگشت.دم در پسر ۵ساله اش را دید که در انتظار او بود:

سلام بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

بله حتما چهسوالی؟

بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

مرد باناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟

فقط میخواهم بدانم.

اگر باید بدانی بسیار خوب می گویم:۲۰ دلار!

پسر کوچکدر حالی که سرش پائین بود آه کشید. بعد به مرد نگاه کرد و گفت: می شود به من ۱۰ دلار

قرض بدهید؟

مرد عصبانی شدو گفت اگر دلیلت برای پرسیدن این سوالفقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب

بازی مزخرف از من بگیری کاملا دراشتباهی. سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا اینقدر خودخواه

هستی.منهر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.

پسر کوچکآرام به اطاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد: چطور بهخود اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین

سوالاتی کند؟

بعداز حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتارکرده شاید

واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به ۱۰ دلار نیاز داشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش

می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مردبه سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

خوابی پسرم؟

نه پدر،بیدارم.

من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت وطولانی بود و همه ناراحتی هایم

را سر تو خالی کردم. بیا این ۱۰ لاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا ! بعد دستش را زیربالش برد و از آن زیر چند اسکناس

مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دیدپسر کوچولو خودش هم پول داشته، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:بااینکه

خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟

پسر کوچولو پاسخداد: برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا ۲۰ دلار دارم . آیا می توانم یک ساعت

از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ من شام خوردن با شمارا خیلی دوست دارم

ranius جمعه 1 بهمن 1390برچسب:,


خلاصه داستان از این قرار است که دختری جوان نیمه‌های یک شب در کتابخانه پدرش می‌گردد و کتابی قدیمی را پیدا می‌کند و بسته‌ای کاغذ زردشده. این کاغذها نامه‌هایی هستند که آغازشان رنگ و بویی منحوس دارد: «به وارث عزیز و بداقبالم...» این کشف او را به دنیایی می‌کشاند که حتی به دورترین رؤیاهایش هم خطور نمی‌کرد: هزارتویی از اسرارِ گذشته پدرش و سرنوشتِ مرموزِ مادرش که علتش نیروی شرّ عظیمی است که در ژرفای تاریخ